X
تبلیغات
جرعه ای از ساغر احساس




جرعه ای از ساغر احساس

واژه گون کن با نگاهت جام احساس مرا



اینجا وبگاه نیست

دلگاهست

گذرگاه نیست

جایگاه ارامش است

اینجا...

مرمرین روحی با یک جرعه احساس ،

 پذیرای ارواح لطیف است...

ارواح لطیف دوستانی از جنس

دل

که بی شک پروردگار دوستشان دارد

اهالی سرزمین احساس دوست داشتنی ترین هایند...

اگر میخواهی جمله ها را خوانده نخوانده سیر کنی...

 نشانی اشتباه است رفیق...

دست دلت را بگیر وبرو...

اینجا باید لحظه ای فارق از هر چه تعلق نگاه کنی...

و بشنوی نوای مرمرین دل مرا

اگر میخواهی جمله ها را خوانده نخوانده سیر کنی..........

|دوشنبه یکم آبان 1391| 12:6 PM|مرمر|


امروز را....خاطره ها به آمدنم نسبت داده اند .

سومین روز از دومین دهه ی دومین ماه سومین سال هفتمین دهه ی قرن .....

 

پشت این همه رمز ، تلخی سرنوشت ، در یک فنجان تقدیر ،

در عین ازدحام نقوش ، جبر را معنا می کند .

صیحه ی بی وقفه ای در اسمان ،

واژه هایی غریب با وادی احساس هایم را ،

که از جنس تنهایی اند ،ندا می دهد .

مزه ی تلخ بغض های ریشه دار ،

لا به لای اشک های جامانده  ی پاییز سال قبل،

هنوز حس میشود .

آنقدر شاعرانگی را مست کرده ام که مدتی ست ،

در اغوش قلم به خواب رفته ام .

سیر از تمام احساس های گرم و شیرینی .......که آتشین بودند....شاید !

نقشی از ماه را ،روی لوح آب ، قاب می کنم....

این چهارچوب زلال روی دیوارهای تاریک قلب "تو"یی زیباست

که همیشه مخاطب است.

خوب من !حرف هایی هست از جنس لرزش های عمیق قلم روی ذهن....

هنگامی که تردید گوشه ی کاغذ را می جود .

حرف هایی هست ،سردر گم ...

مثل پیرمردی که سیگارش را به یاد مخاطبی از دست رفته نیمه می کشد .

حرف هایی هست  که ذهن بی رحمانه زنده به گورشان می کند....

حرف هایی هست از نوع جبر

که عمر

تنها برگی به شاخسارشان می افزاید و بس....

جبر ،یعنی درختی که جوانی عشق را بر پیشانی چوبی اش نوشت ،

و او مجبور شد تا ابد حلقه به گوش زمین سرد ، باقی بماند .....

 برگی به شاخسار عمر اضافه شد.

 

 

 

پ . ن :

مارا به هوای دوست توفانی کن
در قلعه ی سبز عشق زندانی کن
ای ساحل گرم عاشقی، ای مرمر
دریای مرا بگیرو مرجانی کن

واقعا متشکرم.

پ.ن :

ممنونم از پروانه ی عزیزم بابت شعر زیباش

بخوانید پروانه ی سرگردان را

|دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392| 0:1 AM|مرمر|


مادرانه هایت را....

نه به عقل..

 

نه به عشق...

 

نه به یک دنیا  آرامش

 

نه به یک کیهان آسایش

 

نه به یک زلال  صدق و راستی....

 

نه به دنیا دنیا ....

 

عوض نخواهم کرد....

 

مادرم...

 

اغوشت ارامگاه تمام اشکهای من است

 

مادرانه هایت را ...........

|سه شنبه دهم اردیبهشت 1392| 10:41 PM|مرمر|


.:Design:.